مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
362
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
آيا در آستانه حركت امام از مدينه نامهاى به ايشان رسيد ؟ اين كه در دوران معاويه ميان امام حسين عليه السلام و شيعيانش در عراق و حجاز و ديگر سرزمينهاى اسلامى آن روزگار نامههايى رد و بدل شده باشد طبيعى است . اما سؤال تحقيقى ما در اين زمينه پيرامون اين است كه در اثناى دو سه روز قبل از سفر امام از مدينه نامههايى به ايشان رسيده باشد . يعنى از هنگامى كه خبر مرگ معاويه رسيد . و از آن حضرت خواسته شد كه با يزيد بيعت كند ، تا هنگامى كه از مدينه منوره كوچيدند . در اينجا سه روايت وجود دارد كه حاكى از حصول چنين امرى است : يكم - و آن روايتى است از ابن عساكر كه در ماجراى ديدار نخست امام با عبدالله بن مطيع نقل شد ؛ و راوى در آنجا گفته است كه امام عليه السلام پس از پاسخ به ابن مطيع مبنى بر اين كه به مكّه مىرود « يادآور شد كه شيعيانش در آن شهر به وى نامه نوشتهاند » . آنچه از ظاهر اين سخن به ذهن مىآيد اين است كه شيعيان امام عليه السلام در مكّه به وى نامه نوشتهاند ؛ و اين ممكن نيست كه اين نامهها چند روز پيش از رسيدن خبر مرگ معاويه به مدينه نوشته و در دو سه روز پيش از حركت امام از مدينه فرستاده شده باشد . زيرا كه مسافت ميان مكّه تا مدينه در يك سفر با شتاب دست كم سه روز وقت مىگيرد . اما اگر اين نامهها پس از خبر مرگ معاويه نوشته و فرستاده شده باشد ، بدون شك در چند روز ، پيش از سفر به امام عليه السلام نمىرسيد . بلى ، هنگامى كه آن حضرت در راه مكّه بوده و مسافت زيادى از مدينه دور شده است مىشود كه به وى رسيده باشد ، اين در بهترين فرض هاست . اما اگر كسى در ادامه روايت تأمل بورزد ، درمى يابد كه ابن مطيع ، بلافاصله پس از اين به امام عليه السلام مىگويد : « پدر و مادرم فدايت ، كجا ؟ ما را از وجود خويش بهرهمند فرما و نزد آنان مرو ! » بدون شك ابن مطيع امام عليه السلام را نه از رفتن به مكّه ، بلكه از كوفه منع كرده است ؛ و اين خود دليل اين است كه نامههاى ياد شده از كوفه بوده است و نه از مكّه ! در اينجا به هم